۱۳۸۹ فروردین ۶, جمعه

نوروز 1389

نمیدونم چی باید بنویسم و از چی بگم و از کی شکایت کنم . نوروز 1389 ما در ولایت غربت که خیلی بی مزه در حال گذر است . بنا به درخواست همسر استوایی این چند روز نوروز را کمی کمتر دنبال درس و مشق بودیم . البته ناگفته نماند که تعدادی از دوستان جان ایرانی و غیر ایرانی تلاش کردن با دور هم بودن کمی حال و هوای نوروز در ایران را برایمان بوجود بیاورند اما سال نو ایران کجا ، اینجا کجا .

خلاصه دوستان و یاران داخل و خارج سال نو مبارک و همیشه شاد و پیروز باشید .

۱۳۸۸ اسفند ۲۶, چهارشنبه

بدرود سال 1388 و درود بر سال 1389

سال 1388 هم با تمام هیجاناتش تمام شد و چند روز دیگر آغاز سال جدید را جشن خواهیم گرفت . سال 88 یکی از سالهای تاریخی مردمان وطن بود و به جرآت می توان گفت در 30 سال اخیر جز معدود سالهای تاثیر گذار بوده است . سال 88 از آن سالهایی بود که در حافظه تاریخی جهانیان ثبت میشود . سال 88 سال تلنگر بود . سالی که بر خیلی باورها و عقاید تلنگر زد . سالی که فکر کردن و حرکت را بیدار کرد و بسیاری را وادار به حرکت کرد و بسیاری از هیجانات و پتانسیلهای نهفته مردمان وطن را برانگیخت .
سال 88 هم دردناک بود و هم غرورآفرین . سال 88 هم سرد بود و هم گرم . سال 88 به تنهایی سالیانی بود .

بوی بهار آمد بنال ای بلبل شیرین نفس ... ور پایبندی همچو من فریاد میخوان از قفس
یادباد تمام سفرکردگان این سال

بدرود سال 1388 و درود بر سال 1389



۱۳۸۸ اسفند ۱۹, چهارشنبه

کارناوال چینی

چند روز پیش آخرین روز جشنهای سال نو چینی بود . در این منطقه که ما هستیم به همین مناسبت هرسال یک کارناوال بسیار جالب در شهر براه می افتد .
به توصیه یکی از دوستان چینی و به اتفاق چندی دیگر از دوستان ما نیز به محل عبور این کارنوال شادی رفتیم و با تدارکات دوست چینی در یک محل مناسب با دید عالی مستقر شدیم . جمعیت بسیاری که اکثر آنها هم چینی بودن از ساعتها قبل خودشونو به مسیر عبور کارناوال رسانیده و مستقر شده بودند . از قرار معلوم این کارناوال در نوع خودش بسیار پراهمیت است . از اینرو افراد بسیاری از شهرها و کشورهای دیگر هم برای دیدن و حتی اجرای برنامه به این منطقه می آیند .
شهر بطور کلی توسط پلیس کنترل میشد و همکاری پلیس با برگزار کنندگان مراسم بسیار جالب و قابل تامل بود . شادی و سرور در بین جمعیت موج میزد .
خلاصه راس ساعت 6 بعد از ظهر کارناوال شروع به حرکت کرد و تا حدود 10 شب طول کشید که این قطار سراسر شادی و جشن و رقص از مقابل دیدگان ما عبور کند .
برنامه ها و رسوم متعددی به اجرا گذاشته شد که بسیاری از آنها ریشه در آداب ، رسوم، سنن و افسانه های مردم چین داشت.
رقص اژدها و شیر که به دفعات و به شکلهای گوناگون اجرا شد ، بی نهایت زیبا و جذاب بود . اهدا انواع نوشیدنی و شیرینی بخصوص به کودکان بسیار زیاد بود .
از مهمترین رسوم این کارناوال بیرون آوردن خدایان از معابد بود که پنج خدا از معبد اصلی شهر بیرون آورده و بر دوش مردم در مسیر حمل میشدند و پیروان آنها با احترام به نیایش و پرستش آن مشغول میشدند.
در این ما بین از دور دست صدای اذان نیز بگوش میرسید و برخی از ما را در خصوص آزادی ادیان و عقیده وباور بفکر فرو برد.
بطور کلی مراسم بسیار مجلل و زیبایی بود و در پایان بلافاصله شاهد تمییز کردن خیابانهای مسیر عبور کارنوال از هر گونه زباله بودیم که در نوع خود نشان از هماهنگی کامل تمام ارگانهای شهری با این مراسم سنتی داشت . با توجه به اینکه خیلی از این دست اندرکاران از دین و آیین دیگر بودند .
و در انتها چند عکس از این مراسم











۱۳۸۸ اسفند ۶, پنجشنبه

سال نو چینی

یکی از مزایای زندگی در ولایت غربت آشنایی با فرهنگهای مختلف است بخصوص اگر در کشورهایی چند نژادی سکونت داشته باشی....
هفته گذشته تعطیلات سال نو چینی بود و به همین مناسبت تقریبا یک هفته تعطیلات و بزن و بکوب بود
تقویم چینی تقویم ترکیبی شمسی - قمری است و جشنهای سال نو معمولا تا پانزده روز ادامه می یابد و با جشن فانوس خاتمه پیدا میکند
عید دیدنی و عیدی دادن و رقص شیر و اژدها از رسوم جالب این ایام بود
بکارگیری رنگ قرمز و درختهای تزیین شده نارنگی از دیگر آداب این روزهاست و نقش و اهمیت نارنگی در سال نو چینی بسیار زیاد و جالب است
خلاصه بسیاری از رسم و رسوم سال نو چینی ما ایرانیان را بیاد نوروز ایرانی انداخته و شباهتهای بسیار زیاد و حیرت انگیزی بین آداب سال نو چینی و آداب نوروز ما دیده میشود
دیگه معلوم نیست که ما از چینی ها یاد گفتیم یا برعکس !









۱۳۸۸ بهمن ۲۵, یکشنبه

جور دیگر باید دید

تاریخ مبارزه مردم برای رسیدن به آزادی و سعادت مدنی در کشور ما بسیار بیش از پیش تکراری و قابل پیش بینی شده است و همیشه پارادوکسهای ذاتی جامعه ایرانی فراز و نشیب جنبشهای مدنی ایرانی را تعیین میکرده و میکند و خواهد کرد
فرهنگ و ارزشهای بنیادی نا ملموس آن که ریشه در تاریخ و آموخته های بلند مدت مردمان این مرز و بوم دارد در هر حرکتی بسیار تعیین کننده بوده است
به نظر میرسد نادیده گرفتن نقش نامرئی فرهنگ در هر نوع جنبشی در تاریخ این مملکت بزرگترین اشتباه نخبگان و رهبران و اندیشمندان مردم بوده است
در فرهنگی که ریشه ها و باورهای مردم با خواسته های آنها در تناقض باشد و یا بنوعی همراه نباشد نمی توان انتظار داشت که حرکتهای مدنی و اجتماعی از هر نوعی و به هر منظوری به سر منزل مقصود برسد
فاصله قدرت ، نابرابری جنسیتی ، فردگرایی و ضعف آینده نگری فقط جنبه هایی آشکار شده از فرهنگ امروزی جامعه ماست
میتوان حدس زد که آینده مملکت به تاثیر فرهنگی پیشقراولان آگاهی بیشتر از هر چیز دیگر بستگی دارد
گذر از من شدن و ما شدن بدرستی در لایه های فکری جامعه ایرانی صورت نگرفته است
به نظر من آینده این مملکت را در خیابانها و کوچه های شهر نمیتوان یافت ، که بارها امتحان شده و نتایج دلخواه حاصل نشده است ، آینده ایران در گرو توسعه نگرش جامعه ایرانی ست که در ذهن مردم این مرز و بوم باید یافت
شکستن قالبهای رایج فرهنگی و فکری و توسعه فکر و اندیشه فارغ از هرگونه پیش داوری و محدودیت نیاز اصلی جامعه ماست
چشم ها را باید شست، جور دیگر باید دید

۱۳۸۸ بهمن ۹, جمعه

شب زنده داری

داستانی داریم ما با این شب و روز در ولایت غربت که نگو و نپرس
دیگه کم کم داریم جغد میشیم شب زنده دار و روز بیدار.
اختلاف چهار و نیم ساعته با ایران ، آب و هوای یکسان و بدون تغییر استوایی ، زندگی دانشجویی ، درس و کتاب ، شب نشینی ایرانی ، چای و آجیل ، غذای سنگین ، تلویزیون و رادیوهای فارسی زبان اینترنتی ، یاهو چت و اسکایپی ، گشت و گذار الکی و گهگاه غیرالکی در فضای مجازی و بی فیلتر اینترنت ، داشت یادم میرفت فیس بوک و ... همه با هم مقصرند در این بی خوابی شبانه ما ایرانیان مقیم استوا

۱۳۸۸ بهمن ۳, شنبه

نوع دوستی یا کبوتر دوستی !

براستی که چه دنیایی شده . بس عجیب و غریب .
چند روز پیش در جریان مسابقه فوتبال بین استقلال و تراکتورسازی، یکی از تماشاگران استقلالی که زورش به بازیکنان ، مربیان فعلی و سابق ، مدیرعامل و ... تیم محبوبش نمیرسید، کله یک کبوتر بخت برگشته رنگ شده را کند. در همین راستا از آن روز انواع و اقسام پیغام و پیشنهاد در راستای نکوهش این حرکت و دلداری جامعه کبوتران مقیم مرکز در رسانه های دیداری و نوشتاری بچشم میخورد . خلاصه که صاحب منصب و بزرگان، در جنب و جوشند به منظور پیدا کردن راه حل برای حل چالشهای میان انسان و کبوتر پس از این ماجرا .
امروز هم درصفحه سوم روزنامه خبر ورزشی، از قول عضو جدید و منتصب فرهنگسرای هنر جناب آقای جهانگیر خان الماسی اینطور نقل شده است :" با دیدن صحنه کشته شدن یک کبوتر خیلی متاثر شدم و از ته دل افسوس خوردم برای آنهایی که نام انسان را بر خود یدک میکشند ". و در ادامه پیشنهادی از ایشان .
قبول، کار آن تماشاگر یا بقولی تماشاگرنما بد و بسیار ناپسندیده.
اما یکی نیست به این هنرمند عزیز و حساس که یواش یواش داره از پله های ترقی سیاسی هم بالا میره ،بگه عزیز جان قربان آن روح حساس و حس حیوان دوستیت بشم . کاش یکم هم نوع دوستی !!
آخه آقای بازیگر چرا آنروزها که جوانان این مرز و بوم به ناحق در همین خیابانهای شهرمان به خاک و خون کشیده شدند و تصاویرش سوهان روح یک ملت شد ، جنابعالی در راستای حمایت از همنوع پیغامی نداده و از ته دل افسوس نخوردید . چرا آنروز دم از نام انسان و انسانیت نزدید . آیا از آن نهی و از این نفعی ؟!
براستی که بس دنیای عجیبی است .